تبلیغات
☊ پُــونـــــــ❤0❤ــــــــی ✿ کلــــــــ0o0ـــــــوپ☊ - ملکه ی تاریکی قسمت 1

ملکه ی تاریکی قسمت 1

جمعه 24 دی 1395 12:54 ب.ظ

نویسنده : ☊ Alexandra ✿ Mélodies ✿ Août ☊
خب اینم از قسمت اول
فقط  عکس هم زیاد نداره
ادامه نه همینجا بخون و در ضمن نظر نشه فراموش برق اضافه خاموش
بفرمایید بخونین:

همه چیز از یک اشتباه شروع شد!
داشتم ماشین زمان رو درست میکردم که متاسفانه موتور لپکانش اشتباهی کار کرد و من شوت شدم به گذشته.....
گذشته ی دور....... خیلی دور....
تنها مشکل سفر در زمان که فقط در مورد من و کاترین صدق میکنه اینه که چون ما خیلی انرژی جادوییمون قویه دوتا از خودمون وجود نخواهد داشت. و ما اگه توی 100 تا دنیا ی مختلف هم سفر کنیم بازم در همان زمان یکی هستیم بر خلاف بقیه و تو زمان 2 تا میشن.
دوباره به مشکل برخوردم.
1:
هنوز با شما آشنا نشده بودم.
2:
کاترین فعلا وجود نداشت.
3:
اونقدر به زمان عقب برگشتم که انیشتین هنوز جوونه بود و ازدواج نکرده بود!!! تازه هنوز اون قانونای فیزیک کوانتوم رو هم نداده بود بیرون.
خلاصه بدبخت شدم.
مدادم رو برداشتم و یه گوشه نشستم و شروع کردم به کشیدن یه شخصیت به امید اینکه که کمکی بکنه.
داشتم جادوش رو انتخاب میکردم که ناگهان جرقه های جادو پس داد و....
من به جای شخصیت یه سازنده ی شخصیت اختراع کردممممممم!!!!
اول بهش خیره شدم بعد یه نشانه ی مداد روی لباسش دیدم!!!! یه مداد دستش بود یه پاکن!
عکس:
با صورت جدی به من نگاه میکرد. انقدر ترسیدم که یک آن برگردوندمش به مغزم توی ی زندان و در رو روش قفل کردم.
 همون موقع یه مداد کشید و در باز شد و از مغزم کشیدمش بیرون. باورم نمیشد که یه سازنده اختراع کرده باشم! به عقل هیچ کس نمیرسید! ( به جز کاترین )
از اونجایی که من جادوم هزاران شیلیارد ( بله شیلیارد ) برابر بیشتر بود ( به لطف کاترین ) قدرت سازندگیم هم بهتر بود و جادوی سالنا کردم.
جادوی سالنا کاری میکنه طرف در حالت استپ بمونه!

ببخشید خییییییلی کم بود دفعه ی بعد جالب تره و بیشتر مینویسم و شما هم توشین!
برای بعدی: 5 نظر



دیدگاهها : نظر بده گلم |:
آخرین ویرایش: جمعه 24 دی 1395 12:55 ب.ظ